ستایش  به معنای  حمد وسناستایش به معنای حمد وسنا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 25 روز سن داره

بهترین یار

نگرانی وزن

گلم سلام امروز یکشنبه 1390/06/06 مصادف با 27 ماه مبارک رمضان  عزیزم چند روزیه منو مامان واسه وزرنت نگران شده بودیم آخه از 05/15 تا چند روز قبل 200 گرم اضافه کرده بودی واسه همین و همچنین واسه اینکه مطمئن بشم گوش درد خوب شده دیروز باز رفتیم اباده دکتر هوشبر من که روزه بودم ساعت 5:30 راه افتادیم یک ربع به هفت دم مطب بودیم نمی دونی دکتر چه تحویل گرفت نه به یک هفته قبل که رفتیم درمانگاه تامین اجتماعی که اصلا تحویل نگرفت نه به ویزیت 10 هزار تومنی دیروز که جلو پامون بلند میشه به هر حال وضعیت گوشت خوب بود تو وزن هم واسه 18 روز 450 گرم اضاف شده بودی خیلی خوب بود ما اشتباه کرده بودیم حتی دو شب قبل اوردم مخابرات روی تراز...
6 شهريور 1390

84 روز

  کوچولوی نازم سلام دیشب شب 23 ماه مبارک بود ما خونه بابا بزرگ بابای خودم بودیم اما چون بابا بزگ هم میخواست بره احیا ما با مامان بزرگ اومدیم خونه خودمون و با هم بودیم من نتونستم برم احیا راستی بابا بزرگ یه دست لباس خواب کوچولوی آبی رنگی برات آورده بود خیلی ناز شده بودی خیلی ناز و خوشگل   همه میگن مثل منی بابا جون خدا حفظت کنه ما شا اله خیلی خوشکلی در ضمن کلی شله زرد هم برامون آوردن از صدیقه زن دایی محمود تا بقیه امروز دارم چند تا سونوگرافیای توشکم مامانی و عکس بدو تولدتو برات اسکن میکنم امید وارم خوشت بیاد ...
2 شهريور 1390

83 روز

گلم سلام امروز دقیقا 83 روز داری هر چند روز شمار با سر وبتو امروز زدم و به ماه     نشون میدم اما خاطرت باشه که ماههای اول 6 ماه 31 روزه است .     خانمی باید بگم دو سه روز هست که ا لحمد اله خیلی آرومتر شدی     از شدت گریه هات کمتر شده دیگه شبا راحت میخوابی   و فقط روزا بیقراری میکنی نمی دونی این مدت چقدر منو و خصوصا مامانی رو اذیت کردی آخه بی جهت گریه میکنی چند مرتبه هم بردمت پیش متخصص بعضیا میگفتن شیر مادرت ضعیفه اما دکتر رفتیم گفت چون وزن خوب اضافه میکنه این مشکلو نداری اما چون مامان جونت پی حرفای قدیمیا ماه اول بهت...
1 شهريور 1390

هشتادمین روز

عزیزترینم سلام     بابایی امروز 80 روز از تولدت گذشته دیشب شب نوزدهم ماه مبارک             رمضان بود من شما و مامانی مجبور شدیم دیشب خونه بابا فیروز باشیم                       آخه من واسه احیا میخواستم برم مسجد مامانی و شما تنها بودین واسه   همین اومدیم خونه ی بابا بزرگ راستی دیروز بازم خونه خاله مهشید       مراسم بود دیروز عصر شله زرد نذر داشتن شما با مامانی رفتین (نذرشون قبول) از طرفی 5 شنبه مرخصی گرفتم تا دختر گلم رو یه بار دیگه ببرم آب...
29 مرداد 1390

هفتاد و هفتمین روز

سلام عزیزم     امروز 77 روز تولدت هست     دیشب خیلی آرومتر از شب قبل بودی بابا هم تا ساعت 1 کنارت بود و     فوتبال پرسپولیس و مس سرچشمه کرمان میدیدم تازه دیگه 65 روز     برای تکمیل داروهاتم تموم شد آخه یه کم گوشت درد میکرد باید 5 روز     دارو میخوردی دیروز ظهر هم ساعت 1 با مامانی بردمتون اداره آخه     چند تا کار داشتم      بابا دوستت دارم   همیشه به یادت ...
26 مرداد 1390

هفتاد و ششمین روز

ستایش جونم سلام     دختر گلم سلام امروز که بابا برات می نویسه دقیقا 76 روز داری میدونم یه کم دیر سر میزنم اما بابا رو ببخش آخه تو دفتر خیلی سرم شلوغه واسه همین کم میتونم برات ببنویسم اما سعی میکنم بهتر وبیشتر بنویسم امروز پانزدهم ماه مبارک رمضان هست دیروز عصر هم خونه خاله مهشید با عمو داوود آش امام حسین برای افطار مپختن دیروز عصر با مامانی رفتین اونجا در ضمن دیشب هم بعد از این که چند روزی از گریه هات کم شده بود دیشب کلی گریه کردی بازم مجبور شدم با ماشین ببرمت بیرون تا آروم بگیری و بخوابی اخه خیلی ماشینو دوست داری به محض نشستن تو ماشین آروم میگیری تازه دیشب اخرین وعده ی داروهات بود که ...
25 مرداد 1390

تولدت مبارک

سلام بابا جونم  خانم ستایش عزیزم سلام ا مروز چهارشنبه 12/05/1390 ساعت 9:56 صبح من سر کارم  هستم عزیزم باید بگم  که شما دقیقا روز چهارشنبه مورخ 11/03/1390 تو بیمارستان افشار یزد ساعت 19:10 شب متولد شدی و امروز دقیقا 63 هست که به این دنیای بزرگ پا گذاشتی نمی دونی منو مامانت چقدر دوست داریم  من م فقط به خاطر یه واحد درسی که تفسیر قرآن کریم سوره حمد که اولش بسم الله الرحمن الرحیم الحمد ب ه معنای ستایش مخصوص پروردگار یکتاست تصمیم گرفتم هر موقع بچه دار شدم اسمشو چه پسر چه دختر بزارم  (ستایش ) چه کارا که برا اومدنت نکردیم چه زحمتا که واست نکشیدیم من به قصد دارم این وبلاگو ب...
12 مرداد 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به بهترین یار می باشد