ستایش  به معنای  حمد وسناستایش به معنای حمد وسنا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 25 روز سن داره

بهترین یار

توت خوردن

گلم سلام ما این روزا خیلی خیلی بهمون سخت میگذره خدا به ما کمک کنه گلم واسه همگی دعا کن میدونم دلت پاکه همه چیز درست میشه به امید خدا ما هر روز عصر با مامانی میریم موتور سواری توی صحرا و به قول شما توی لخت ممد و پارکو یوسوف باد و شما هم که روی موتور هم به زور آروم میگیری گلم واسمون دها کن روزای بهتر در پیش روست ...
25 ارديبهشت 1392

سرما خوردگی + بازم انتظار+توت 92

گلم سلام این روزا بسیار بسیار سخت میگذره اون از سال 91 با اون همه انتظار سخت و اینم از امسال ان شا اله که سرانجامش خیر باشه گلم تقریبا 15 روز دیگه مونده تا اخر این همه انتظار این چند روز هم که شما از شیر وا شدی تازگی سرما خوردی شبا تا حدی بیقراری میکنی و بازم جای شکرش باقیه که واسه شیر باز کردن اصلا اذیت نکردی هر روز ظهر و شب میای بقلمون میخوابی و میگی برام تاتی بزار آخه من اولین روزایی که تازه میخواستی راه بیفتی را فیلم گرفتم وتوی گوشیم بود واسه همین هر وقت میخواستس بخوابی میگفتی برام بزار و در حین دیدن خوابت میبرد خدا رو شکر خوابت و تا حدی غذا خوردنت بهتر شدی اما هنوز خیلی فاصله داری تا اون روزای رشد خوبت به امید بهترین روزای زندگیمون در...
16 ارديبهشت 1392

انتظار

گلم سلام بازم انتظار انتظار انتظار واژه ای که سال 91 رو تمومش و این چند ماهو به یاری خدا که خیر باشه گلم دیروز بعد ازظهر به خاطر اثرات طوفان بد قبل سر تیربرقمون رو درست کردم به همراه محمد حسین و شیشه ی پاسیون رو هم گل زدم و دیشب هم رفتیم خونه عمو بهروز و امروز هم قراره مامان برای شما آش رشته ی نذری براتون بپزه آخه چند روز پیش توی کوچه که بازی میکردی لنگ دمپایت افتاد توی چاه توی کوچه و واسه رفع بلا هر روز برات صدقه میدم اما بازم یه آش هم براتون بپزیم خلاصه گلم واسه بابا و همهمون دعا کن مطمئنم خدا به پاکی دل پاک شما دعامونو برآورده میکنه ان شا اله ...
9 ارديبهشت 1392

شیر باز کردن

گلم سلام به هر حال تقریبا روزای سرنوشت ساز تو راه از برکت حضور دختر گلم چند روز پیش دقیقا برای سوم اردیبهشت نود دو فراخونده شدم و شما با مامانی وبابایی منو رسوندید به اتوبوس و قرار شد که من که رفتم مامانی شما رو از شیر بگیره  چهارم هر چند هنوز دو سالت تموم نشده وحدود 40 روز مونده بود ولی از یه طرف هوا داره گرم میشه که میگن واسه شیر واکردن بهتر از هوای خنک باشه و از یه طرف هم میخواستم من نباشم چون اصلا طاقت دیدن گریتو ندارم به هر حال من که رفتم چند روز قبل از شیر وا شدی شکر خدا بر خلاف تصورمون که فکر میکردیم خیلی خیلی اذیتمون کنی مثل سایر کارها نه اصلا خبری نیبود و الان 4 روزه ولی ضعیف که بودی که هیچ این چند روز ضعیفتر شدی ان شا اله غ...
7 ارديبهشت 1392

درد دل

گلم سلام نمی دونی این روزا چه روزای سختیه بسیار بسیار سخت انتظاری بس دردناکتر ازگذشته خدای بزرگ خدای مهربان به مظلومیت دل پاک شما هر چه زودتر ما رو از این ناراحتی نجات بده دیروز هم به همراه دایی علیت و منو بابایی رفتیم چاهگیر واسه سم پاشی و ظهر اومدیم امسال برای سال دوم درختای پسته ی خودمون برای دومین سال به مقدار خیلی کم بار گرفته گلم نمی دونی این روزا چقدر سخته به حدی که اصلا قابل بیان نیست برای خودمون دعا کن چه میدونم دعا شما حتما براورده میشه  ...
31 فروردين 1392

سیزده بدر + مسافرت شیراز

گلم سلام روز یازدهم فروردین ما با عمویا و باباقنبری وعمه فرح ساعت 6 صبح به سمت شیراز حرکت کردیم البته ما که شبش کلا از ترس زلزله بیدار بودیم به هرحال توی مسیر فقط عمویا روبردیم پاسارگاد ما که قبلا دیده بودیم به هرحال تفریانه ساعت یک رسیدم خونه عمه فاطمه به قصد دین پدر شوهرش و مادر شوهرش که از مکه اومده بودن و ناهار همونجا خوردیم و سریع بلند شدیم و رفتیم خونه عمه رباب اونجا هم یه نیم ساعتی نشستیم چون عمویا خیلی عجله داشتن و برگشتیم توی نسیر هم رفتیم تخت جمشیدو ببینیم که گفتن بسته شده به هر حال اومدیم خونه جاده هم بسیار شلوغ بود و روزه سیزده بدر هم نه همرای باباقنبری بودیم نه بابا فیروزیا و مختص منو شما و مامانی بود همه با هم رفتیم بهترین جا...
15 فروردين 1392

زلزله 30.9 ریشتر

گلم سلام بعد سی و دوسال عمر وحشتناک ترین و بزرگترین عظمت خداوند بزرگ رو دیدم روز جمعه نهم فروردین 92 ساعت 8:03 صبح خوابیده بودیم که ناگهان صدای بسیار بسیار مهیبی و لرزش نسبتا شدیدی اومد و منو و مامانی با ترس از جا پریدیم و من گفتم زلزله و سریع شما رو برداشتیم و اومدیم توی حیاط و سریع ماشینو سوار شدیم و اومدیم پایین واقعا واقعا ترسناک بود و بی سابقه  30.9 ریشتر به گفته شاید 70 سال پیش چنین اتفاقی افتاده بود خلاصه آوارگی و بیچارگی شروع شد شب به خیال اینکه دیگه تموم شده همه رفتن خونه هاشون و باز ساعت 1:45 همین اتفاق باقدرت 1.3 ریشتر باز واقعا با عجله ریختیم بیرون وهمین شد که تا چند شب پایین جلوی خونه بابافیروزی با همه ی همسایه ها تا صبح ...
15 فروردين 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به بهترین یار می باشد